بسم الله الحق

 

سلام

 

ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا

شراب نور به رگ های شب دوید بیا

ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت

گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا

شهاب یاد تو در آسمان خاطر من

پیاپی از همه سو خط زر کشید بیا

ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم

ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا

به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار

به هوش باش که هنگام آن رسید بیا

نیامدی چو فلک خوشه خوشه پروین داشت

کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا

امید خاطر دریای دل شکسته تویی

مرا مخواه از این بیش نا امید بیا

 

یا ابن الحسن

متی نرد مناهلک الرویة فنروی

کی می شود که بر جویبار جاری رحمتت درآییم و سیراب شویم؟؟؟؟

اللهم عجل لولیک الفرج

 

یا علی