هو المحبوب

 

   حمدوسپاس خدای را آن نخستین بی پیشین و آن آخرین بی پسین .هم او که در اغتنام لحظه های ناب و ارزشمند دانشجویی ما را خادم آستان قاموس نگاران عشق قرار داد که افراشتگی بی چون و چرای فردا را بدنبال خواهد داشت.

 

     چه نیکوست که امروز نیز به فراخور گرایشی که به بهره مندی از توجهات الهی دارید خویشتن خویش را در جلوه گاه نظر اهل بیت قرار دهیم تا در خدمت آنان از اندوخته های همین چند صباح برای آخرین سفرمان توشه ای برگیریم.

 

    خرسندیم که در بهار سال عزت و افتخار حسینی در کنار شما به پابوسی آستان مقدس امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع)نائل شدیم و در این ره آورد قدر مسلم توش و توان و همیاری شما پشتیبان ما در تگوین سرافرازانه دوازدهمین کاروان زیارتی-فرهنگی دانشجویان دانشگاه .........بود.لذا از زحمات خالصانه و بی دریغ شما کمال امتنان و سپاس را داشته و از درگاه حق موفقیت ، سعادت و سلامت شما را درراه خدمت به ائمه اطهار و ادامه راه کربلا تا ظهور مهدی موعود"عج" مسئلت می نماییم.

                                                                               

  هیات مکتب الشهدای

                                                                                             انجمن اسلامی

....آنچه در بالا خواندید ،یادگاری است از روزهایی سراسر امید و مالامال از عشق واخلاص که در پایان یک دیدار،یک ملاقات ،یک پرواز،در خاتمه یک حج،برای ابراز تشکر و تقدیم احترام و تذکر همه آنچه که از هدف و نیت و نتیجه که در ذهن ها بود ،نوشته شد.

همان روز ها که هرچه می گذشت ،مرا دردی دلچسب و رنجی جانکاه در خود فرو می برد.درد دلچسب دردمندی و رنج جدایی.

....و فراقی یک ساله از محیطی که خود را در آینه ی آن یافته بودم و خادمینی که برایم چون معلم بودند ،سرشار از اخلاص ،صداقت،ایمان،استقامت ،صبر و سکوت.

و اینک از آن هنگام سه سال می گذرد و من و خویشتن خویشی حاضر در دادگاه وجدان و قضاوتی از خود تا خود و هر لحظه در میدان هجمه شیطان و خدایی که همین نزدیکی است و نورهایی همه چراغ راه و کتابی گشوده و نامه ای در دست و مرا شرم حضور و سودای سکوت.......

و تنها امیدی بر عیب پوشی قاضی و بخشایش او و دستهای آبی شفاعت که شاید از آستین آن همه نور برآید.....