هوالمحبوب

 

........

او که می ماند نخواهد رفت ،او که رفته است نخواهد رسید ،او که رسیده است پشیمان است.

این همه از شکستن سکوت چه عاید آینه شد؟؟؟؟؟

رفتن هم حرف عجیبی شبیه اشتباه آمدن است.......

چقدر تحمل این دقیقه دشوار است ،بیا محض یک لحظه به این درد بی سوال بگو که از سایه سار افسرده این آشنا چه می خواهد؟؟؟؟!!!!

یا واقعا بشکند بگذارد و برود یا برود بگذارد که بشکند ،شاید که باد بیاید و خاکستر خاطراتش را به خواب خانه باز آورد.

چقدر تحمل این دقیقه دشوار است ،بیا محض یک لحظه به این جراحت بی شفا بگو که از شب شکسته این آشنا چه می خواهد؟؟؟؟!!!!

یا واقعا قبول،خلاص و خواب یا تمام یا قبول کند که در خواب نا تمام ،خلاص.شاید که باران بیاید و پیاله آبی به اندوه بی گریه ی او باز آورد......

چقدر فراموشی فاصله خوب است،فراموشی دلهره ،گفته ها،احتمال،حادثه،آدمی...................

دریغا کدبانوی کوچک ستاره و سوسن ،بیا برویم آن قدر گریه کنیم تا آب بیاید و از خواب همه پلهای پیش رو بگذرد.....

بگذار همه کلمات بیایند و از کوچه بگذرند ،همیشه خوانا ترین سطور، سهم خاموش ترین دفتر دریا نمی شود..........

در زندگی همه آدمها دقايق لجوجی هستند که هر چه اصرارشان کنی بگذارند و بگذرند ، باز ميخکوب بر شانه خستگيهای تو می نشينند .

دقايقی که نه می شود خنديد و نه حتی بغض های سنگين را رها کرد .                                 هرچه فکر می کنی نمی فهمی چه بايد کرد و هيچ کس هم کلامی به تونمی گويد ، تو تنها می شوی و باز کسی چيزی نميگويد .

دنيايت آنقدر تنگ می شود که حتی نفسهايت در آن جا نمی گيرد . خستگی امانت را می برد . دلت خاليست ، ذهنت پر . قلبت پر ضربان و ذهنت مغشوش .

تو در به در ، به دنبال معجزه می گردی اما راستش را بخواهی هيچ کس جز تو برای تو معجزه نخواهد کرد و تو اينگونه اعجاز کن :

 در اوج خستگی اين لحظه ها ، لبهايت را مجبور کن برايت بخندند و قلبت را راضی کن که دوست بدارد و به چشمانت بگو اگر نمی بايست گريست ، خدا مجرای اشک را نمی آفريد . دست و پايت را از چسبناکی اين لحظه ها، آهسته رهاکن .

بی شک کسی در وچود تو زمزمه می کند ، حوصله اش نيست بخواب ...                                 اما تو به نشانه ی زندگی چشمانت را باز کن ، دريچه های قلبت را بگشا ...                        قدمهايت که به رفتن مايل شوند ديگر هيچ چيزی سخت نيست، تنها تو اولين قدم را بردار ...