بسم

 

 

بسم رب الحسین

سلام

به یاد 16 اسفند سالگرد شهادت سردارسپاه اسلام شهید همت،..............

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

...................

 

 

*********

عقل گفت:

اکنون زمان مبارزه و جنگ و جهاد است و در چنین عرصه ای سخن از عشق و محبت گفتن خطا است.

 

عشق پرسید:

چیست که تو را از دیار مالوف و خانه ی امن بیرون کشانده و در کوه و بیابان ،در زیر تازیانه ی سرما و گرما ،در دامن رنج و خطر افکنده است؟

درنگ نکردم وبرخاستم و در هیاهوی نبرد و درمیان  غرش سلاح ها به د امن عشق درآویختم و فرشتگان که تاب تماشای نورعشق نداشتند در پس حجاب ابر پنهان شدند.

 

عقل گفت:

کنج عافیت و سلامت را رها کردن و گام در راهی چنین پرمخاطره نهادن شرط مصلحت نیست.

 

عشق بانگ برآورد:

الرحیل ،که دنیا خانه ی فناست و به هیچ کس وفا نمی کند.و چون طوفان ابتلائات برخیزد خانه ی سست بنیاد عافیت را در هم می پیچد و ویران می کند ، زمین سیاره ی رنجی است که جز اهل صبر و رضا در آن مامنی نمی جویند.

مردان خدا را سزاوار نیست که سروسامان اختیار کنند و دل به حیات دنیا خوش دارند.مگرنه اینکه کمال ایمان در هجرتو،جهاد در راه خداست.هجرت، بریدن ازخانه و شهرودیاروزن وفرزند وهرآنچه که آدمی را اسیر و زمین گیر می کند و جهاد، دل کندن از خویش است .یعنی آخرین حجابی که میان بنده و محبوب حائل می شود.آنکه هنوز اسیر تعلقات و دلبسته عادات است کجا می تواند بال در فضای عالم قدس بگشاید؟؟؟

 

***********

 

جنگ برپاشد و نسیم عشق از جانب بوستانهای بهشت وزیدن گرفت .زمین از رایحه ی دل انگیز جهاد آکنده گشت و شور عشق بر وحشت مرگ غالب آمد .عاشقان پروانه وار بال به آتش سپردند و در اتصال به نورالانوار، خود سراپا نور شدند و من رمز بی پروایی پروانه را دریافتم.

جنگ برپا شد و حافظان ملکوت دروازه های عالم قرب را گشودند.جهان به نورعشق روشنی یافت و پروانگان شیدا بال در گلستان آتش گشودند تا راه جاودانگی و بقا را در فنای خویش بجویند.سوختن بهای قرب است و چنین سوختنی را جز به پروانگان بی پروای عشق نمی بخشند.آن که آتشی بر دل ندارد کجا می تواند بال در آتش بگشاید؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

 

***********

 

زندگی انسان تمثیل آن مسافری است که از خانه ای موقت و ناپایداربه سوی مستقر ابدی خویش بار می بندد.پس اگر این خانه ها ،خانه های مجازی اند و ما مسافرانی در کوچ، دیگرچه جای دل بستن و حسرت بردن .دنیا نه جای درنگ و فراغت ،بلکه محمل رنجی است که آدمی پای برآن می نهد تا روح درکشاکش ابتلائات عظیم راهی به عالم قرب بجوید و مهیای رجعت شود.

 

***********

 

عهدی که در میان بود شکسته شد و فصل جدایی فرارسید.زنهار، که رسم دهر چنین است و تا این دگرگونی احوال نباشد جوهر وجود انسان آشکار نمی شود و آن حقیقت باطنی که در پس ظاهر آراسته پنهان است خود را نمی نماید.میزان عشق و ایمان و خلوص را در ترازوی رنج می سنجندو هرکه ایمانش بیشتر باشد بلایش عظیم تر است.