بسم رب الحسین

سلام

رسول اکرم"ص" فرمودند:

"سلام در میان مردم عمومی نمی شود ، مگر آنکه آنها رااز عذاب ایمن بدارد ، پس اگر شما این کار را انجام دهید داخل بهشت می شوید."

و باز بهار،تابستان ،پائیز،زمستان و دوباره بهارواین گردش ایام و باز گذر سال ها، ماه ها، هفته ها، روزها، ساعت ها و ثانیه ها، بی لحظه ای درنگ، همه به سمت شدن و ما،  قدم به قدم و نفس به نفس نزدیک تر به مرگ ،به آغازی پس از یک پایان ، به رفتن .و این نو شدن ها پیامی است از خدا به همگان که "فاعتبروا یا اولی الابصار"،اما دیده ها و شنیده ها و تجربه ها چه بسیارند و اعتبارها و آموختن ها چه کم!!!!!

این صفحه در آغاز سال قرار بود حاوی تنها پنج کلمه باشد:سلام ،صبر،سکوت،سادگی و ستاره

                                     "وعاشقی که می خواست برود...."

   عاشق می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست. هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه می کرد.او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن هایی را که ته ته چمدانش جا داده بود.و سال ها بود که خدا تماشایش می کرد و لبخند می زد و چیزی نمی گفت. اما سرانجام روزی خدا به او گفت: عزیز عاشق، فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال و قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟

عاشق گفت : خدایا! عشق، سفری دور و دراز است. من به همه این ماه ها و هفته ها احتیاج دارم. به همه این سال ها و قرن ها، زیرا هر قدر که عاشقی کنم، باز هم کم است.

خدا گفت : اما عاشقی، سبکی است. عاشقی، سفر ثانیه است. نه درنگ قرن ها و سال ها. بلند شو و برو و هیچ چیز با خودت نبر، جز همین ثانیه که من به تو می دهم.

عاشق گفت : چیزی با خود نمی برم، باشد. نه قرنی و نه سالی و نه ماه و هفته ای را. اما خدایا ! هر عاشقی به کسی محتاج است. به کسی که همراهی اش کند. به کسی که پا به پایش بیاید. به کسی که اسمش معشوق است.
خدا گفت : نه ؛ نه کسی و نه چیزی. "هیچ چیز" توشه توست و "هیچ کس" معشوق تو، در سفری که که نامش عشق است.

و آنگاه خدا چمدان سنگین عاشق را از او گرفت و راهی اش کرد.عاشق راه افتاد و سبک بود و هیچ چیز نداشت. جز چند ثانیه که خدا به او داده بود.عاشق راه افتاد و تنها بود و هیچ کس را نداشت. جز خدا که همیشه با او بود.

امید آنکه در نوشدن طبیعت و زنده شدن حیات دلهای ما نیز به نور الهی نو شده و حیاتی دوباره یابد.

در پناه خدای علی

یا حق