بسم الله الحق

سلام

 

 

 

......و این فاصله های یک دست از پیوند آدینه و رسیدن و این برزخ عجیب آمدن و نیامدن.گاهی اوقات اصلا نمی دانم چه بنویسم.اما باور کن که صحبت از نیامدن نیست ،صحبت از چرا نیامدن است .به این شبهای دامنه داری که می آیند و می روند و این پریشانی شعله ور که در تشویش دقایق جان گرفته است،به خدا صحبت از نیامدن نیست ،صحبت از چرا نیامدن است.به این آینه ها که صیقل نمی خورند و دلهایی که نمی لرزند،نمی تپند و دستانی که بالا نمی روند و دعایی که به استجابت نمی رسد.

انگار همه چیزها در عین بودن نیستند و خاموشند.نمی دانم همه چیزها در عین روشنی سیاهند ،همه چیزها در عین بزرگی کوچکند و در عین باروری عقیم.چون تو نیستی ،تو اینجا نیستی و این نبودن به مرگ لحظه ها،به مرگ مهربانی،به نیستی حقیقتی روشن هی دامن می زند.

خسته ام ،خسته از این همه جمعه مکرر،جمعه دیر آمده و نیامده.تو نیستی و باور کن این نیستی به پریشانی هستی به تلخی دقایق به دشواری رسیدن هی دامن می زند.

تو نیستی و در عین نیستی ،هستی و می بینی که جهان چه می کشد در نبود تو.ای همیشه مهربان ،تو میبینی که دلها عمده دردمندند،تلخ می گریند.تو نیستی و می بینی که عدالت چشم براه تو گوشه ای نشسته انتظار می کشد.تو می بینی که سخاوت یتیم شده ،تو نیستی و می بینی.....

ای همه حضور ای توان و تکیه گاه من و مابه هنگام سختی و شدت ،هیچ سختی نیست که با حضور تو آسان نشودو هیچ مشکلی نیست که با یاد تو سامان نگیرد.خودت را از ما مگیر.

...این تنها خواهش من است،خودت را از ما مگیر

                                                                

                                                                 ********.**********

........

از این پیشتر نیز فال غریب ستاره هم با ما از همین اتفاق عجیب گفته بود.

ما نزدیک آینه نشستیم و شب شکست و خبر از مسافر خوش قول بوسه رسید،

رسید همین نزدیکیها که صبح یک جمعه شریف از خواب روشن دریا باز خواهیم گشت.

همه چیز درست خواهد شد و شب تاریک نیز از چراغ ترک خورده عذر خواهد خواست.

همین برای سرآغاز روز به او رسیدن کافی است،

همین برای نشستن و یک دل سیر گریستن ما کافی است،

همین برای از خود دور شدن و به او رسیدن کافی است.

 

 

"متی ترانا و نراک و قد نشرت لواء النصر تری"

 

                  اللهم عجل لولیک الفرج