بسم الله الحق

 

 

......

آهنگ ها تنهایی راتسکین می دهند؛اما تسکین تنهایی،تسکین درد نیست.در کنار بیگانه ها زیستن در میان بی رنگی و صدا زیستن است.اینک اصوات بی دلیل ترین جاری شدگان در فضا هستند.وقتی همه می گویند هیچ کس نمی شنود!

 

 

                                     *********

 

 

اینک آرامشی ست خاکستری که به من بازمی گردد؛آرامشی که در خطوط متروک صحراها نیز نمی توان جست؛آرامشی که از یک پایان – نه پایان همه ی پایان ها- سخن می گوید؛شاید پایان یک فصل نه سرانجام همه ی سالها؛آرامشی ست غریب که نه رسیدن را می گوید و نه اختتام دردناک یک مجلس سوگواری را؛نه می گوید نه توان گفتن دراوست؛نه ارزش ابتدایی یک داروی مسکن را دارد و نه از تسلیم شدگی نهایی در برابر حسی ترین دردها حکایت می کند؛آرامشی که جنجال خیابان ها،نورها و زوایا در آن فرو می نشیند و رسوب می کند.بگذار تا در میان گرگ ها و ترسوترین مردم،پیوندی بیافرینم.راهی ست که باید رفت.راهی ست بازگشتنی.رفتن،ستایشگر ایمان است،وبازگشت ،مداح تقدیر.

 

                                     *********

 

به شکوه آنچه بازیچه نیست بیندیش.

من خوب آگاهم که زندگی،یکسر صحنه بازی ست.

من خوب می دانم.

اما بدان که همه کس برای بازی های حقیر آفریده نشده است.

مرا به بازی کوچک شکست خوردگی مکشان!

به همه سوی خود بنگر و باز می گویم که مگذار زمان ،پشیمانی بیافریند.

به زندگی بندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود

به زندگی بیندیش که می خواهد باز بازیگرانش را بادست خویش انتخاب کند.

به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد.

و به روزهایی که هزار نفرین ،حتی لحظه ای را برنمی گرداند.

 

 

                                     *********

 

 

....ومن دیگربرای تو از نهایت،سخن نخواهم گفت.

که چه سوگوارانه است تمام پایان ها.

برای تو از لحظه های خوش صوت

از بی ریایی یک قطره آب- که از دست می چکد

و از تبلور رنگین یک کلام

و از تقدس بی حصر هرنگاه – که می خندد

و من دیگر برای تو سخن نخواهم گفت.

 

 

                                     *********

.........

آنچه پیش آمده را نه به حساب تقدیر می گذارم و نه مصلحت.چرا که آنچه را  آرزومندیم باید برای یافتنش در پی آن برآییم .هرقدر ارزشمند تر تلاشمان مضاعف و مگر جز این است که بسیار شنیده ایم" نابرده رنج گنج میسر نمی شود".

اشتباه نکنیم گنجها را فقط در مادیات نجوییم.هرلحظه از زمان که در آن احساس شادمانی و سبکی کنیم همان لحظه برایمان گنجینه خواهد بود.

ایمان بیاوریم که لحظه ها چون ابر در گذرند.همیشه خوشبختی پشت در منتظر ما نخواهد ماند.به قول نادر ابراهیمی "خوشبختی نامه ای نیست که روزی نامه رسان در خانمان را بکوبد و آن را به دستان منتظر ما بسپارد".بسیاری فرصت ها فقط یک بار پیش خواهند آمد درست مثل متولد شدنمان.

 

اسم وبلاگ را عوض کردم تا شاید بتوانم بهتر و راحت تر بنویسم اما نشد.وبلاگم تازه داشت یک ساله می شد.وقتی نوشتن را آغاز کردم هیچ وقت فکر نمی کردم عمرش این قدر کوتاه باشد.به قول معروف"دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره"

راه رفتنی را باید رفت.شاید به این زودی میل دوباره نوشتن و نه تنها میل که احساس و توان نوشتن نداشته باشم.

این هم فصلی بود از زندگی ...!!!

شرمنده ی لطف همه ی دوستانی هستم که گه گاه وقت می گذاشتند و مرا به تک جمله ای می نواختند .برای همه ی آنها آرزوی موفقیت و سلامت دارم.

 

در پناه یگانه معبود بی همتا