بسم رب المهدي

چرا آدم ها چون قد مي كشند،از هم نيز مي گريزند؟آنان در رسيدن به آسمان،چرا حضور هم را دريغ مي كنند؟آسمان را سينه اي گشاده است براي همه.ولي ما چرا آسمان را در تنهايي خويش مي جوييم؟آيا مگر سپهر،همچون زميني است كه گام ها يكديگر را در آن به زير مي گيرند؟مگر آسمان سراي جاودانه نيست؟چرا به جاي دوستي،هركس سياره اي تنها در كهكشان مي جويد؟شايد از آن روي كه پا بر زمين ننهاده،روي به سپهر بي كرانه آورده ايم.

آيا آنان كه هنوز نمي دانند با باغچه ي كوچك خود چه بايد بكنند،مي توانند سهم خويش را از آسمان بازيابند؟

نمي دانم.شايد اگر روزي به هركس سفينه اي بدهند،همان بلايي را بر سر آسمان بياورد كه بر سر خيابان ها و كوچه هاي زمين.آدم هاي كوچك ،به جاي آنكه از آسمان بزرگي بياموزند ،وسعت كهكشان را در قالب كوچك پندارهاي بي مقدار خويش،دچار تنگي خواهند كرد.

بيش و پيش از پرواز در آسمان ،بايد پاي بر زمين نهاد و آن گاه نيم نگاهي به آسمان داشت.شايدبراي درك گستردگي و بي كرانگي،پيش از آنكه آغوش خويش بگشاييم،ضرورتي باشد تا ذهن هاي خويش را باز كنيم.چشمان بسته را به روي آبي آسمان بگشاييم.نگاه را دوباره شست و شو دهيم و تازه تز از هميشه ، به افق بنگريم.

پرنده بيش از بال،به آئين پرواز نيازمند است،اگر بال را به پيكره ي پرنده مي نهند.پرواز فرزند ذهن هاي باز است؛ذهن تشنه ي آسمان..........

اللهم عجل لوليك الفرج