هو المحبوب

 

 

سلام

 

پنجم جمادی الاول ،سالروز میلاد پر برکت بانوی شکیب حضرت زینب کبری مبارک باد

 

سال ششم هجرت بود که تو پا به عرصه وجود گذاشتی .ای نفر ششم پنج تن !

بیش از هر کس حسین از آمدنت خوشحال شد.و خداوند نام تو را زینب نهاد.

زینب یعنی شناسای بندهای دل حسین،یعنی زیستن در دهلیزهای قلب حسین،عبور کردن از رگهای حسین و تپیدن با نبض حسین.زینی یعنی حسین در آینه ی تانیث،زینب یعنی چشیدن خارپای حسین با چشم،زینب یعنی کشیدن بار پشت حسین بر دل.زینب یعنی ...........

 

 

ای زینب

ای زبان علی در کام!با ملت خویش حرف بزن!

ای زن!

ای که مردانگی در رکاب تو ،جوانمردی آموخت.زنان ملت ما اینان که نام تو آتش عشق و درد برجانشان می افکند به تو محتاجند.

بیش از همه وقت،"جهل"از یک سو به اسارت و ذلتشان نشانده است و غرب از سوی دیگر به اسارت پنهان و ذلت تازه شان می کشاند و از خویش و از تو بیگانه شان می سازد.

آنان را در برابر "استحمار کهنه و نو"بربندگی "سنتهای پوسیده"و"دعوت های عفن"بر ملعبه سازان"تعصب قدیم" و "تفنن جدید" به نیروی فریادهایی که برسر یک شهر –شهر قساوت و وحشت – می کوبیدی و پایه های یک قصر-قصر جنایت و قدرت- را می لرزاندی،بر آشوب! تا در خویش برآشوبند و تار و پود این پرده های عنکبوت فریب را بدرند و تا- در برابر این طوفان بر باد دهنده ای که وزیدن آغاز کرده است – "ایستادن" را بیاموزند و این"ماشین هولناک "را که از آنها "بازیچه های جدیدی" می سازد باز برای"استحمار جدید"،برای "اغفال جدید"،برای پرکردن ایام"فراغت"،برای بلعیدن حریصانه آنچه سرمایه داری به بازار می آورد،برای لذت بخشیدن به هوسهای کثیف بورژوازی ،برای شورآفریدن به تالارها و خلوتهای بی شور و بی روح"اشرافیت جدید" و برای سرگرمی زندگی پوچ و بی هدف و سرد "جامعه رفاه"درهم بشکنند،و خود را از "حرم های اسارت قدیم"و "بازارهای بی حرمت جدید"به امامت تو نجات بخشند!

ای زبان علی در کام!

ای رسالت حسین بردوش!

ای که از کربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلادان ،همچنان به گوش تاریخ می رسانی ،زینب!

با ما سخن بگو.مگو که برشما چه گذشت،مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی،مگوکه جنایت آنجا تا به کجا رسید،مگو که خداوند آن روز،عزیزترین و پرشکوه ترین ارزشها و عظمتهایی را که آفریده است ،یکجا،در ساحل فرات،وبر ریگزارهای تفتیده بیابان طف چگونه به نمایش آوردو بر فرشتگان عرضه کرد تا بدانند که چرا می بایست بر آدم سجده می کردند....؟

آری زینب!

مگو که در آنجا بر شما چه رفت،مگو که دشمنانتان چه کردند،دوستانتان چه کردند...؟

آری ای "پیامبر انقلاب حسین"!

ما می دانیم،ما همه را شنیده ایم،تو پیام کربلا را ،پیام شهیدان را به درستی گذارده ای،تو شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی،-همچون برادرت که باقطره قطره خون خویش سخن می گفت –اما بگو،ای خواهر،

بگو که ما چه کنیم؟

لحظه ای بنگر که ما چه می کشیم؟

دمی به ما گوش کن تا مصائب خویش را با تو بازگوییم،با تو ای خواهر مهربان!

این تو هستی که باید بر ما بگریی .

ای رسول امین برادر، که از کربلا می آیی و در طول تاریخ ،برهمه نسلها می گذری و پیام شهیدان را می رسانی ،ای که از باغ های سرخ شهادت می آیی و بوی گل های نوشکفته آن دیار را هنوز در پیرهن داری.

ای دختر علی،ای خواهر

ای که قافله سالار کاروان اسیرانی ،

ما را نیز در پی این قافله ، با خود ببر!

 

 

 

 

.....خواستم از زینب بنویسم اما چگونه؟چه باید می نگاشتم؟چه می توانستم بگویم؟به یاد نیایش دکتر افتادم و ایجاز کلامی که در بیان وی بود و مرا از بار سنگین نوشتن رهایی بخشید.

 

در پناه حق