گفت و گو

به نام خدا

سلام

.......جلال آل احمد می گوید:"زندگی برای آدم بی فکر همیشه راحت است.خور و خواب است و رفتار بهایم.اما وقتی پای فکر به میان می آید در بهشت هم که باشی آسوده نیستی.مگر چرا آدم ابوالبشر از بهشت گریخت؟برای اینکه عقل به کله اش آمد و چون و چرایش شروع شد.خیال می کنید بار امانتی که کوه از تحملش گریخت و آدم قبولش کرد چه بود؟آدم زندگی چارپایی  را در بهشت گذاشت و رفت به دنیای پراز چون و چرای عقل و وظیفه،به دنیای پر از هول و هراس بشریت.اما اگر آدم از بهشتی گریخت که زیر سلطه غرایز حیوانی بود ما در دوزخی گرفتاریم که زیر سلطه شهوات و رذالت هاست.

و همان حق و وظیفه است که به من حکم می کند حرکت کنم،عمل کنم،امیدوار باشم ،مقاومت کنم و تن به ظلم ندهم. اگر این تن بدهکار نبود ،بدهکار این همه نعمتی که حرام می کند،چه راحت میشد کنار نشست و تماشاچی بود و خیال بافت و به شعر و عرفان پناه برد.اما حیف که جبران این همه نعمت به سکون ممکن نیست.سکون و سکوت جبران هیچ چیز را نمی کند.

وقتی کسی قیام می کند حتما هدفی دارد.علاقه ای به چیزی یا نفرتی از چیز دیگر یا ایمانی. همین که من و تو به امیدی حرکت کردیم و شهدا را پیش چشم داشتیم ،می خواستیم میراث آنها را حفظ کنیم.درست است که شهادت دست ظلم را از مال و جان مردم کوتاه نمی کند اما سلطه ظلم را از روح مردم می گیرد.مسلط به روح مردم خاطره شهداست و همین است بار امانت.مردم به سلطه ظلم تن می دهند اما روح نمی دهند ،میراث بشریت همین است.آنچه بیرون از دفتر گندیده تاریخ به نسلهای بعدی می رسد همین است."

.... ومن که بارها و بارها این نوشته را خوانده ام و اکنون با تو می گویم. می خواستم تو را مطمئن از هدفت کنم .هدفی که خود نیز بدان معتقد بوده و هستم. هرچه هست باز بندیش. تو باید بتوانی تغییر دهی و در این تحول خود متاثر از محیط ناموزون پیرامون نگردی و در مسیر کمال قدم برداری پس بسم الله وعلی الله فلیتوکل المومنون ؛

 

/ 0 نظر / 4 بازدید