مجلس اول

به نام خدا

سلام

×مردی که نامه های زیادی داشت×


پای نامه صد و چهل هزار امضا بود.
نوشته بود:"بشتاب!ما چشم به راه تو هستیم."
نوشته بود:"برای آمدنت آماده ایم و دیگر با والیان شهر نماز نمی خوانیم."
نوشته بود:"میوه ها رسیده و باغ ها سبز شده.منتظرت هستیم."
نامه در دستهایش، وسط بیابان
روبروی سپاهی که راهش را بسته بودند ایستاد:
"کسی را کشته ام خونش را بخواهید؟مالی را برده ام؟کسی را زخمی کرده ام؟"
بی دلیل هلهله کردند.
گفت: "مردم کوفه مرا دعوت کرد ه اند این نامه ها..."
صداهای بی معنی و نامفهوم در آوردند تا صدایش نرسد.
جلوتر آمد تا صورتهایشان را ببیند و ناگهان ساکت شد:
"شبث بن ربعی؟! حجار بن ابجر؟! قیس بن اشعث؟!"
اسم ها همان اسم های پای نامه ها بود.




منبع:"مجلس تنهایی،نوشته‌ی فاطمه شهیدی

/ 0 نظر / 3 بازدید