دفتر مشق

به نام خدا

سلام

دفتر مشق امیر از بس نوشته و پاک کرده ، سیاه شده .

مامان پاک کن را از دست امیر می گیرد و چشمهایش را ترسناک می کند که معنی اش

این است که یک دفعه کله ات را به کار بینداز که نخواهد اینقدر بنویسی و پاک کنی.

امیر یواشکی به من نگاه می کند.

راه حل را داده اند و امیر باید برای این تفریق، یک مساله بسازد.

۹۰ -

۷۵

ــــــــــــــــــــــــ

۱۵

تلفن زنگ می زند. مامان پاک کن را روی زمین می گذارد و می رود. بعد هم بلند می

گوید برگشتم باید مساله را نوشته باشی. امیر ریز ریز غر می زند و هی به من نگاه می

کند که بیا یک مساله بگو اینجا بنویسم.

هی فکر می کنم.

اگر این عددها ، ۹۰ و ۷۵ نبود. آنوقت می شد از قیمت مدادهای علی نوشت

یا باقیمانده پول مریم .

اما چیز دیگری نمی شود نوشت.

با امیر روی کاغذ سیاه شده دفتر می نویسیم:

اگر مادری، به جای ۹۰ روز ، ۷۵ روز بعد از پدرش از دنیا برود ،

یعنی چند روز زودتر باید پیراهن مشکی بپوشیم ؟



اشکهایمان با پاک کن از روی دفتر پاک نمی شوند...

سقاخانه

/ 1 نظر / 5 بازدید
آینه

سلام عزیزم خیلی زیبا بود.خیلی زیاد!مرسی.