شب یازدهم

به نام خدا

 

سلام

 

یازدهمین شبی است که دخترک هی زیر لب زمزمه میکند بگیر دست های سرد و لرزان مرا که از ضریحت دور مانده!دستانم هنوز بین آسمان و زمین مانده است. گرمی دستانت کجاست ؟

................

از آسمان ماهتاب می بارد. دخترک احساس می کند که کسی بر خیالش می کوبد. شب است. پنجره دلش به صدا در آمده و پرنده خیالش را کسی بال پرواز بخشیده است. چشم سرش را که می بندد خود را مقابل حرم مولا می بیند! صحن انقلاب، روبروی پنجره فولاد، نم نم باران، ریزش بی امان نور و نور و نور. خنکای نسیم که دلش را ورق می زند.

از آسمان ماهتاب می بارد! دست هایش گرم گرم شده اند. کبوترهای حرم دلش را با خوذشان می برند دور گنبد برای طواف، دستهایش اما گرم روی سینه مانده اند: السلام علیک یا غریب الغربا یا علی ابن موسی الرضا

/ 1 نظر / 3 بازدید
رهگذر

همه میگن امام رضا ، جواز کربلا میده . . .