سکوت!

به نام خدا

سلام

 

آدم نشسته بود و دست بر عصایش گذاشته بود و چانه بر روی دستش...

فرزندانش حرف می زدند و شلوغ می کردند و آدم نگاه شان می کرد .

تا اینکه یکی از فرزندان پرسید : چرا شما این قدر ساکتید و حرف نمی زنید؟

آدم گفت: "وقتی به زمین آمدیم جبرئیل گفت اگر می خواهی برگردی به همان جایی

که از آن آمدی... أقلِل کَلامِک!"

آدم دلش تنگ بهشت بود....

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
شیما پرویز

سلام و خسته نباشید بچه های 87ای هیئت دارن زحمت تهیه نشریه برای اولین اردوی خادمین هیئت و انجمن رو می کشند یک قسمتش هم انتخاب 1 متن برگزیده از وب لاگ بچه هاست(انتخاب 1 متن از هر وب لاگ) که به عهده ی این حقیره به دلیل اینکه هم انتخاب خودتون مناسب تر هست و هم ما محدودیت زمانی داریم لطفا مطلب مورد نطرتون رو تا فردا شب(1شنبه) به آدرس میل خانم مرادی بفرستید: yasmoradi19@yahoo.com اگر مطلب خاص دیگه ای هم مدنظرتون بود ممنون میشیم بفرستید اگر مطلب تا فرداشب نرسه مطالب به صورت رندوم انتخاب میشه باتشکر

م.ن

سلام اینکه مدتیه نمی نویسید، برای همینه!؟