و خانه خانه ی توست! 2

به نام خدا

سلام

*گفته بودند چشمت به خانه افتاد، این را بگو آن را بگو.دعاها یادت نیست؟مات ایستادی!بچه همسایه را بگو شفابدهد.امتحان فوق قبول شوم.درد زانوی مادر.دختره بگوید بله.پسره بیاید خواستگاری.مهریه جور شود.نمی گویی؟

*
شده بود قبل و بعد یک لحظه مهم نباشد؟ فقط بچگی ها این طور بودیم.اینجا همان کودکانه برگشته.همان لحظه خالی.هرچه میخواهد شده باشد.هرچه میخواهد بشود، الان من هستم و این ثانیه دوست داشتنی که معلوم نیست از چیزی پر است یا از همه چی خالی.

*
یک عمر ذهنت پر از فایده و هدف بوده.پر از قبلش چه شد و بعدش چه می شود.به تجربه بی فکری عادت نداری.ترس می آید سراغت.انگار توی حباب، معلقی.آقای کاروان مگر آیه را نخواند که "اینجا خانه آزاد است1"؟ یک توک مزه از آزادی را گذاشتند بچشی ولی می ترسی.می خواهی خودت را از این لذت ناآشنا نجات بدهی.نکند حافظه ام پاک شده...حاجت هایم چی بود؟ آهان!گناهانم!خدایا من...

*
خنده دار است گناهی یادت نمی آید.پناه بر خدا،انگار معصوم دنیا آمده باشی.شاید عجیب نیست.درست کنار کریم و لطیف و رحیم ایستادی، می خواهی گناه یادت بیاید؟

*
فقط یک آرزو برایت مانده:"مرا از این تجربه عجیب بیرون نبر!خدایا تو را به خدا این لحظه را نگهدار"

 

1-سوره حج-29

 

منبع:
"...
و خانه ،خانه توست
نوشته فاطمه شهیدی"

/ 0 نظر / 4 بازدید