میر مهناو

به نام خدا

سلام

بخاطر ندارم قبلا اینطوری شده باشم! عجیب بود که نمی توانستم کتاب را به پایان ببرم. یعنی دلم نمی‌خواست آخرش برسم به اینکه این آدم دوست داشتنی با خیانت یک خائن بمیرد. کاری به نهضتش نداشتم. هرچند برایم مهم بود و اصلا یک دلیل دوست داشتنی شدنش، همین دغدغه‌اش بود. اما فکر کنم قصه کمی فراتر رفته بود. چقدر سخت بود لحظات خواندن صفحات پایانی. اما بالاخره این کار را کردم.

تمام که شد و او نمرد، بهت زده شدم! عادت کرده‌ام به پایان های همیشگی قابل تصور. اما در این کتاب جور دیگری بود. تو می‌دانستی سرش را در این راه به باد خواهد داد، اما جزئیاتش نبود. این نهضت ادامه داشت و ... همین. عجب.... خوشحال بودم و نبودم. قهرمان انگار با مرگ جاودانه می‌شود. آن هم با مرگ ناجوانمردانه! چقدر جا خوردم. هنوز برایم هضم نمی‌شود که چرا نادر اینگونه تمامش کرد، باز گذاشت، نمی‌دانست، نخواست؟ نمی‌دانم.

 

پ.ن

1-به هرحال زیباست کتاب بر جاده های آبی سرخ و زیباست شخصیت میرمهنای دوغابی.

2- یکی از دوستان پرسیده بود چرا کتاب سه دیدار را همراه این کتاب برای مطالعه معرفی نکردی؟

/ 1 نظر / 8 بازدید
رهگذر

شخصیت جالب و دلیری برای ایشان در تاریخ ذکر شده که در بعضی وقایع و خصوصیات اخلاقی ، برخی منابع با هم اختلاف دارند . . .